عشق خیابونی...

گفتمش دل میخری ؟پرسید چند؟گفتمش دل مال تو ،تنها بخند/

              خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود / دل ز دستانش روی خاک افتاده بود.

 

 

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
حدیث

زندگی لب ز خنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است عشق خیابونی است که تو باید عاشق باشی وگرنه عاشقی عشق واقعی من و تو نیست